عبد الرضا سالار بهزادى
309
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
داستان آن را استاد ارجمند آقاى دكتر محمد ابراهيم باستانى پاريزى از افضل الملك كرمانى در موارد مختلف و كتب و مقالات مختلف روايت نمودهاند ، چنان خاطرهء ناخوشايندى در اذهان بلوچها باقى گذارده بود كه حتى سلوك انسانى و رفتار دلجويانهء حكامى مانند عباسقلى خان جوانشير قراباغى ( 1259 ) و سياست تشويق و تهديد ابراهيم خان سعد الدوله و زين العابدين خان اسعد الدوله و وكيل الملكها و فيروز ميرزا فرمانفرما و عبد الحسين ميرزا فرمانفرما و فتحعلى خان صاحبديوان نيز نتوانست آن خاطرات ناخوشايند از ظلم « قجر » را از ذهنشان پاك كند ، و در نتيجه ، همراه با خاطرهء اينك گنگ و در نتيجه شيرينتر ، استقلال ، مترصد فرصتى بودند تا يوغ سلطهء حكومت « قجر » را از گردن خود بردارند . « شاهميرى » آخر سال 1313 اين فرصت را در مقابل آنها نهاد . شايد اين عمل و اين گفتهء سردار حسين خان نارويى كه در ميان طوايف بلوچ از مقام و اهميت ويژهاى برخوردار بود گوياترين سند در مورد طرز فكر طوايف بلوچ و ترصد آنها براى رسيدن فرصت مناسب جهت رها شدن از يوع نه تنها دولت ايران ، بلكه دولت انگليس نيز باشد . در اواسط سال 1315 مستر گريوز رئيس سيم تلگراف جاسك و گوادر در كنار رودخانهء راپچ در جنوبغربى بلوچستان به دست بلوچها به قتل رسيد . سايكس در بيان علل اين حادثه مىگويد : « . . . حادثهء فوق الذكر مكران دو علت خيلى جزئى داشت كه اولى قتل ناصر الدين شاه در ماه مى 1896 بود كه از آن تاريخ يعنى از زمان جلوس مظفر الدين شاه ، قشون از طرف دولت به بلوچستان اعزام نگرديده بود و در نتيجه سردار حسين خان از موضوع سوءاستفاده نموده و به بلوچها گفته بود كه از اين پس پادشاهى بر اريكهء سلطنت جلوس نخواهد كرد ! . . . » 393 و يا يكى ديگر از سران بلوچ كه سايكس نام او را « عبدى خان دشتيارى » ضبط نموده است ، و به علت تهديد كردن انگليسيها و سيمهاى تلگراف آنها در منطقهء دشتيارى به دستور آصف الدوله دستگير و در كرمان محبوس شده بود ، در جريان بازجويى از وى توسط آصف الدوله و سايكس « . . . مشار اليه گفت پس از قتل ناصر الدين شاه من تصور مىكردم ديگر كسى به تخت سلطنت ننشسته و حاكم بلوچستان بدون جهت مطالبهء ماليات مىكند و قصد دارد وجوه مالياتى را به نفع خود حيف و ميل نمايد . . . » 394 شواهد بالا گوياى نكتهء ديگرى نيز هستند كه قبلا بدان اشاره نموديم ، و آن همانا قدرت و نفوذ نام و شخصيت ناصر الدين شاه حتى در قسمتهايى از مملكت بود كه مترصد فرصتى براى ادعاى استقلال بودند . طوايف سرحدى كه از قبل نيز در حال گردنكشى بودند ، 395 با بهرهگيرى از فرصت « شاهميرى » به گفتهء سايكس ، در حدود سيب به اسعد الدوله حمله بردند ، اما سركوب شدند . 396 چنان كه از آخرين نامهء فرمانفرما به اسعد الدوله در اين دوران به تاريخ عاشوراى 1314 397 برمىآيد بعضى طوايف بلوچ نيز در ناحيهء فهرج و بمپور دست به طغيان زده بودند و ريگان آخرين منطقه از خاك كرمان و همجوار با خاك بلوچستان را مورد تهديد قرار داده بودند . در اين ميان ، آنچنان كه از همين نامه برمىآيد ، بلوچها در ميان خود نيز به نزاع برخاسته و مير محمود خان نامى در جالق و در ستيز با ديگرى ، كه احتمالا مير عبد اللّه خان بولاك زهى بزرگ منطقهء جالق بوده است برآمده بود . در ميان اين آشفتهبازار مسلّم است كه ضابطهاى هرمحل از دادن ماليات حوزهء حكومت خود استنكاف مىورزيدند . اسعد الدوله سرانجام توانست صورت ظاهرى از آنچه كه به نظم شباهتى داشت برقرار نمايد . در ميان اسناد به جاى مانده از اسعد الدوله از اين دوره